تبليغاتX
اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا بِرَحْمَتِکَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينْ.اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ صدای پای یار می آید ...
صدای پای یار می آید ...
شهدا و مهدویت
صفحه نخست
ایمیل مدیر
صدای پای یار می آید ...

 

كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست                  آنقدر هست كه بانگ جرسي مي آيد

 

آنقدر اين دل تنگم از دوري آقا گرفته بود كه ديگه خونه تكوني هم يادم رفته بود اما خود آقا باز مدد كرد كه ما دوباره وبلاگ رو راه بندازيم .

راستش اين چند وقته  گرفتار درس و دانشگاه بودم نتونستم درست و حسابي به وبلاگ سر بزنم، اما خدا رو شكر فرصتي دوباره دست داد تا كار رو دوباره با مدد خود آقا صاحب الزمان(عج) شروع كنيم اما جور ديگه كه انشاالله تو آپديت هاي بعدي متوجه اين موضوع ميشيد.

خلاصه ما رو حلال كنيد اين چند وقته نبوديم ولي راستشو بخواهيد منم خيلي دلم براي شما تنگ شده بود.

حرف آخر : امروز تو اين زمونه غريب مهدي فاطمه (عج) است بياييد مثل سلمان و مقداد باشيم براي ياري مولامون ، امروز ما به يه يا علي نياز داريم تا بتونيم براي ظهور آقا زمينه رو فراهم كنيم . پس همه با هم يكصدا براي ياري آقا صاحب الزمان،

 

يا علي(ع)    
نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

امام باقر علیه السلام فرمودند:

اذا   قامَ   القائِمُ  جاءَتِ  المُزامَلتُ ، وياتي  الرَجُل ُ ﺇلي  كِيسِ  ﺃخي ه فياخُذ ُ حاجَتَهُ  ،  لا يَمنَعُهُ

به هنگام ظهور حضرت مهدي (عج) ، آنچه هست دوستي و همكاري و يگانگي است ، تا آنجا كه هر كسي هر چه نياز دارد ، از جيب ديگري برمي دارد بدون هيچ ممانعتي.

(البحار،52/372

 

نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

خدايا! از آنچه كرده‏ام اجر نمي‏خواهم، و به خاطر فداكاري‏هاي خود بر تو فخر نمي‏فروشم، آنچه داشته‏ام تو داده‏اي، و آنچه كرده‏ام تو ميسر نموده‏اي، همه استعدادهاي من، همه قدرت‏هاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم، از خود كاري نكرده‏ام كه پاداشي بخواهم.
خدايا! عذر مي‏خواهم از اين كه، به خود اجازه مي‏دهم كه با تو راز و نياز كنم، عذر مي‏خوهم كه ادعاهاي زياد دارم، در مقابل تو اظهار وجود مي‏كنم، درحالي كه خوب مي‏دانم وجود من زاييده ارادة من نيست، و بدون خواسته تو هيچ و پوچم.
عجيب آنكه از خود مي‏گويم، منم مي‏زنم، خواهش دارم و آرزو مي‏كنم.
خدايا! تو مرا عشق كردي كه در قلب عشاق بسوزم.
تو مرا اشك كردي كه در چشم يتيمان بجوشم.
تو مرا آه كردي، كه از سينه بيوه‏زنان و دردمندان به آسمان صعود كنم.
تو مرا فرياد كردي، كه كلمه حق را هرچه رساتر برابر جباران اعلام نمايم.
تو مرا حجت قراردادي، تا كسي نتواند خود را فريب دهد.
تو مرا مقياس سنجش قراردادي تا مظهر ارزش‏هاي خدايي باشم. تا صدق و اخلاص و عشق و فداكاري را بنمايانم.
تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتي، تو مرا به آتش عشق سوختي. تو مرا در طوفان حوادث پرداختي، در كوره درد و غم گداختي، تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق كردي، و در كوير فقر و حرمان و تنهايي سوزاندي.
خدايا! تو به من، پوچي لذات زودگذر را نمودي، ناپايداري روزگار را نشان دادي، لذت مبارزه را چشاندي، ارزش شهادت را آموختي.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه از پوچي‏ها و ناپايداري‏ها و خوشي‏ها و قيد و بندها آزادم نمودي، و مرا در طوفان‏هاي خطرناك حوادث رها كردي، و در غوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و كفر، غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي، فهميدم كه سعادت حيات، در خوشي و آرامش و آسايش نيست، بلكه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم، و بالاخره شهادت است.

از مناجات شهيد چمران...

 

 

نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

ناجي النجار

  روحانى اى است اهل كاظمين عراق و از شاگردان شهيد آيت الله محمد باقر صدر و از وكلاى ناحيه مقدسه مرحوم آيت الله خويى 0 (1)

وى كتابى را با عنوان "الجزيرة الخضراء وقضيه مثلث برمودا" نوشته كه آن را آقاى على اكبر مهدى پور، با عنوان "جزيره خضراء وتحقيقى پيرامون مثلث برمودا" ترجمه كرده است. ناجى النجار دركتاب خود، علاوه بر ذكر داستان جزيره خضراء، دو ادعا كرده است:1. بر اساس بعضى نشانه ها، احتمالاً جزيره خضرايى كه على بن فاضل مازندرانى حدود هفتصد سال پيش به آن سفركرده است، همان منطقه وحشتناك مثلث برمودا، واقع در اقيانوس اطلس است. كه امروزه روزنامه ها و مجله ها از آن سخن مى گويند.

بشقاب پرنده ها در اختيار ساكنان جزيره خضراء )امام زمان (ع) و ياران و فرزندانش است.

و اما در جاى خود درباره جزيره خضراء، مثلث برمودا و واقعى يا ساختگى بودن اين دا ستان، بحث كرده ايم.

نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

عكاس و مين والمرى

اوائل سال 72 در ارتفاع 112 فكه، همراه بچه ها توى راه كارى مى رفتيم جلو. حميد اشرفى دوربين در دست داشت و مدام عكس مى گرفت و به قول بچه ها صحنه ها را شكار مى كرد. به شيارى رسيديم كه عبور از آنجا را خطرناك تشخيص دادم. احتمالا آب باران بعضى مين ها را شسته و پائين آورده بود. بهتر ديدم كه از روى يال يكى از تپه ها رد شويم. همين طور كه داشتيم از يال، راه كار مى زديم و جلو مى رفتيم، به يك مين والمرى برخوردم كه درست وسط راه كار قرار داشت. يك تركش خمپاره خورده بود به كلاهك و شاخك هاى مين و آن را كج كرده بود. اشرفى پريد جلو و گفت كه بگذارم او مين را ببرد. خنده اى كردم و گفتم: «پدر آمرزيده... بزرگترى گفتند، كوچكترى گفتند، برو عقب».

بچه ها را هدايت كردم به پائين يال و دراز كشيدند، كه اگر زد، تركشش به آنها نخورد و هر بلايى هست سر خودم يكى بيايد. به قول بچه ها ايثارگر شده بودم.

بچه ها كه دور شدند، خيلى آرام با سرنيزه خاك هاى اطراف مين را خالى كردم و آن را برداشتم. مين خيلى حساس شده بود و با كوچكترين لغزش امكان زدن وجود داشت. رفتم كه آن را ببرم وسط شيار، در جايى بگذارم كه محل گذر نباشد تا كسى آسيب نبيند. توى حال خودم بودم، با آن احتياط و حساسيت، آرام آرام، قدم برداشتم. در حالى كه نگاهم به مين بود، مواظب جلوى پايم بودم تا سنگ يا چيزى نباشد كه پايم به آن گير كند و بيفتم زمين و...

حميد اشرفى در گوشه اى به كمين نشسته بود كه عكس بگيرد. حالا يا به قول بچه ها منتظر بود مين در دست من منفجر شود و يك صحنه جالب بگيرد، يا اينكه صحنه برايش جالب آمده بود و مى خواست آن را ثبت كند. به نظر او صحنه قشنگى بود و مى خواست آن را شكار كند.

يك لحظه چرخيدم كه به طرف شيار بروم و مين را آنجا بگذارم. ناگهان با صداى شاتر دوربين حميد كه اتوماتيك بود و صداى «قيژه» زيادى مى داد، دلم خالى شد. يك آن موهاى بدنم سيخ شدند. بدنم سرد شد. احساس كردم مين توى دستم منفجر شده، درجا ميخكوب شدم. قلبم داشت از جا كنده مى شد. حالم كه سرجا آمد فهميدم صداى دوربين آقا حميده بوده. نگاهى كه به دستهايم انداختم، تازه متوجه شدم مين از دستم رها نشده است. شروع كردم به داد و فرياد سر او. گفتم: «لامصب فهميدى چى شد؟ نزديك بود مين را بيندازم زمين». خنديد و گفت: «حيف شد مى توانست صحنه قشنگى باشد».

حالا من داشتم حرص مى خوردم، كفرم درآمده بود. او خونسرد دنبال سوژه مى گشت. شدت ضربان قلبم بالا رفته بود، احساس كردم قلبم در سرم مى زند. زانوهايم ديگر توان حركت نداشتند. بدجورى شل شده بودم، چون يك لحظه همه چيز را تمام شده احساس كردم. تازه فهميدم هنوز براى شهادت آماده نيستم. آن عكس بعدها چاپ شد و صحنه جالبى هم شده، در عكس برافروختگى چهره ام بسيار نمايان است. هرگاه به آن نگاه مى كنم، سعى مى كنم نگاهى به درون خودم بيندازم. آيا هنوز آن اضطراب و آشفتگى را دارم يا نه. ولى هر بار كه چشمم به آن عكس مى خورد يك لحظه مكث مى كنم.

آن روز ده دقيقه اى سرجايم نشستم تا حالم جا بيايد، بعد مين را بردم توى شيار گذاشتم.

نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

شيعه در عصر ظهور

  شيعيان در عصر ظهور حضرت مهدى (ع)در طليعه ياران او هستند ودر عصر ظهور به اوج اقتدار و شكوه خواهند رسيد.

امام صادق (ع) فرمود: شيعيان ما در حكومت قائم (ع) سروران و زمامداران زمين، وفرمانروايان آن هستند و به هركدام، قدرت و نيروى چهل قهرمان داده مى شود(1)

ونيز فرمود: خداوند خوف وترس را از قلب شيعيان ما بركنده و آن را در قلب دشمنان ما جاى مى دهد . از اين رو هركدام از آنان برنده تر از نيزه وپرشهامت تر از شيرند. دشمنان را با سرنيزه خويش زخمِ كارى مى زنند و به وسيله شمشير از پاى درمى آورند وپايمال مى سازند. (2)

در روايات است: هنگامى كه قائم (ع) قيام كند، خداوند در دستگاه شنوايى وبينايى شيعيان ما، گستردگى وكشش ويژه اى مى بخشد تا ميان آنان ومهدى ما، واسطه و نامه رسان يا فاصله اى نباشد(3)

يا اين كه فرموده اند: مؤمن درعصرقائم (ع) در حالى كه در مشرق است، برادر خويش را كه در مغرب است مى بيند وهمان گونه كه در مغرب است، برادر مؤمن خويش را در مشرق مى بيند. (3)

امام باقر(ع) فرمود: مردم، ماليات اموال و امكانات خويش را خود به دلخواه وافتخار به سوى دولت مهدى مى برند و خداوند بر شيعيان، چنان وسعت و بركت و رفاه و امكاناتى ارزانى مى دارد كه اگر حقيقت سعادت ونيكبختى را نمى فهميدند وبه ارزش هاى اخلاقى آراسته نبودند، مست امكانات مى شدند وبه طغيان وتجاوز سربرمى داشتند، اما آنان به دليل رشد فكرى وتكامل عقلى، خداى را سپاس مى گذارند وبه وظايف خويش در نهايت جديت عمل مى كنند. (4)

اين روايت نشانگر اوج رشد فكرى وتكامل عقلى شيعيان در عصر ظهور است.

  1. بحارالانوار ج52 ص372 معجم احاديث الامام المهدى (ع) ج4 ص6

2. بحارالانوار، ج52 ص332 اختصاص مفيد ص 8

3. كافى، ج8 ص 240.

نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

اتل‌ متل‌ يه‌ باغچه‌

يه‌ باغچة‌ پر از گل‌

پر از صداي‌ گنجشك‌

پر از صداي‌ بلبل‌

 

اتل‌ متل‌ يه‌ بابا

يه‌ باباي‌ مهربون‌

براسعيده‌ بابا

برا گلها باغبون‌

 

پيش‌ گلها نشسته‌

كنارش‌ هم‌ سعيده‌

بابا داره‌ به‌ دختر

باغبوني‌ يادميده‌

 

«به‌ اون‌ ميگن‌ نسترن‌

اين‌ نهال‌ اناره‌

خيلي‌ مواظبش‌ باش‌

تا كه‌ ثمر بياره‌

 

اينكه‌ بيخ‌ ديواره‌

اسمش‌ درخت‌ تاكه‌

اينم‌ كود گياهي‌

براقوّت‌ خاكه‌

 

به‌ اون‌ ميگن‌ گل‌ سرخ‌

به‌ اين‌ ميگن‌ گل‌ ياس‌

همون‌ كه‌ زيباترين‌

گل‌ باغچه‌ باباس‌

 

بعداً كنار ياسَم‌

يك‌ گل‌ خوشگل‌ بكار

حالا باغ‌ و آب‌ مي‌ديم‌

شيلنگ‌ آب‌ رو بيار»

 

سعيده‌ با خنده‌ گفت‌:

چه‌ باغچه‌ قشنگي‌

بابا پيش‌ خودش‌ گفت‌:

چه‌ دختر زرنگي‌

 

وقتي‌ تو باغبوني‌

دختر عين‌ بابا شد

جنگ‌ شد و بابا جونش‌

راهي‌ جبهه‌ها شد

 

سعيده‌ با خودش‌ گفت‌:

حالا براي‌ گلها

منم‌ كه‌ باغبونم‌

منم‌ به‌ جاي‌ بابا

 

حياط‌ُ جارو مي‌كرد

باغ‌ گل‌ُ آب‌ ميداد

به‌ اين‌ اميد كه‌ روزي‌

بابا به‌ خونه‌ مي‌آد

 

سالها گذشت‌ از اون‌ روز

ولي‌ بابا نيومد

يه‌ روز بلند شد از خواب‌

باغچه‌ رو ديد و جيغ‌ زد

 

چرا باغچه‌ بابا

يكدفعه‌ افسرده‌ شد

گلهاي‌ ناز باغچه‌

يك‌ شبه‌ پژمرده‌ شد

 

روزها و هفته‌ ها

از پي‌ هم‌ مي‌رسيد

ولي‌ باغچه‌ بابا

رنگ‌ شادي‌ رو نديد

 

يه‌ روز آفتابي‌

وفتي‌ بلند شد از خواب‌

رفت‌ به‌ كنار باغچه‌

رو شو بشوره‌ با آب‌

 

با اينكه‌ از اون‌ گلها

نبود هيچي‌ نشونه‌

بوي‌ ياس‌ و گل‌ سرخ‌

پيچيده‌ بود تو خونه‌

 

يهو دلش‌ شور افتاد

زنگ‌ خونه‌ صدا كرد

مادرش‌ از تو اتاق‌

دويدُ در رو واكرد

 

پشت‌ در خونشون‌

مرد غريبه‌اي‌ ديد

بعدش‌ صداي‌ جيغ‌ِ

مامان‌ جونش‌ رو شنيد

 

«بيا بيا دخترم‌

بايد شيريني‌ بديم‌

بابات‌ اومد از سفر

بريم‌ خوش‌ آمد بگيم‌»

 

بيرون‌ دويد از خونه‌

اما بابا رو نديد

ولي‌ بوي‌ گل‌ ياس‌

با گل‌ سرخ‌ُ شنيد

 

چشمها رو بر هم‌ گذاشت‌

بو كشيد و بو كشيد

ردّ بو رو گرفت‌ُ

به‌ دنبال‌ گل‌ دويد

 

رسيدش‌ به‌ جائيكه‌

مست‌ بوي‌ گل‌ شدش‌

كنار جسم‌ سختي‌

گيج‌ شدُ افتادش‌

 

وقتي‌ چشمها رو واكرد

عكس‌ بابا جون‌ رو ديد

نفهميدش‌ چطور شد

روي‌ عكس‌ اون‌ پريد

 

انگاري‌ كه‌ زير عكس‌

يه‌ جعبه‌ از جنس‌ چوب‌

گذاشتن‌ و توي‌ اون‌

پُره‌ ز گلهاي‌ خوب‌

 

دلش‌ به‌ تاپ‌ تاپ‌ افتاد

خيلي‌ تند و خيلي‌ زود

در جعبه‌ رو واكرد

بابا توي‌ جعبه‌ بود

 

مات‌ شد و خيره‌ شد

يواشي‌ گفت‌: «بابا جون‌

چشمها تو واكن‌ بابا

پژمرده‌اي‌ باغبون‌»

 

ديدش‌ كه‌ از سينة‌

بابا عطر ياس‌ مي‌آد

دست‌ و پاي‌ لِه‌ شده‌ اش‌

بوي‌ گل‌ سرخ‌ ميداد

 

شايد همون‌ وقتيكه‌

تير توي‌ سينه‌اش‌ خورد

ياس‌ سفيد تو باغچه‌

افسرده‌ گشت‌ و پژمرد

 

شايد وقتيكه‌ تانكها

رفتند رو پا و دستش‌

گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌

پرپر شد و شكستش‌

 

جيغ‌ زد و ناله‌ زد

كنار باباجون‌ داد

بابا جونو صدا زد

جنازه‌ رو تكون‌ داد

 

«بابا بيا و ببين‌

ياس‌ تو پژمرده‌ شد

گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌

شكست‌ و افسرده‌ شد

 

يهو صدايي‌ شنيد:

«دختركم‌ سعيده‌

بابا قبل‌ شهادت‌

حرف‌ تو رو شنيده‌

 

ناله‌ نكن‌ دخترم‌

گريه‌ و زاري‌ بسه‌

اينو بگير عزيزم‌

بذر گل‌ نرگِسه‌

 

تو نامه‌ آخرش‌

برات‌ نوشته‌ بابا

اينو بكار تو باغچه‌

جاي‌ تموم‌ گلها»

 

بذر گل‌ نرگس‌ُ

محكم‌ گرفت‌ تو دستش‌

با گريه‌ و با ناله‌

بسوي‌ باغچه‌ رفتش‌

 

با صد هزاران‌ اميد

كه‌ توي‌ سينه‌اش‌ داشت‌

بذر گل‌ نرگس‌ُ

بردُ توي‌ باغچه‌ كاشت‌

 

روزها مي‌شست‌ كنارش‌

گريه‌ مي‌كرد پاي‌ اون‌

زبون‌ گرفته‌ وهي‌

صدا مي‌زد: «بابا جون‌»

 

تا اينكه‌ توي‌ باغچه‌

جاي‌ تموم‌ گلها

يك‌ گل‌ نرگس‌ اومد

يك‌ گل‌ ناز و زيبا

 

حالا توي‌ اين‌ خونه‌

يگ‌ گل‌ نرگس‌ هستش‌

هرچي‌ گل‌ پرپره‌

فداي‌ چشم‌ مستش‌

نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

هنگام غروب آفتاب

ساعات روز به دوازده قسمت تقسيم مى شود و هر ساعت را به يكى از ائمه(عليهم السلام) اختصاص داده اند و براى توسل و توجه به ساحت هر امام در ساعت مخصوصه ايشان نيز دعائى ذكر شده است.و از آنجا كه غروب آفتاب آخرين ساعات روز است اختصاص به مولا نا صاحب الزمان(عليه السلام) دارد از اين رو براى آن ساعت دعائى بدين شرح ذكر شده است:

يا من توحّد بنفسه عن خلقه يا من غنى عن خلقه بصنعه يا من عرّف نفسه خلقه بلطفه يا من سلك بأهل طاعته مرضاته يامن أعان أهل محبته على شكره، يا من منّ عليهم بدينه و لطف لهم بنائله أسألك بحقّ وليّك الخلف الصّالح بقيّتك فى أرضك المنتقم لك من أعدائك و أعداء رسولك و بقيّة آبائه الصّالحين «الحجة بن الحسن» و أتضرّع إليك به و أقدمه بين يدى حوائجى و رغبتى اليك ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تفعل بى...(ذكر حاجت)

و ان تداركنى به و تنجينى ممّا أخاف و أحذر و ألبسنى به عافيتك و عفوك فى الدّنيا و الآخرة و كن لّه وليّاً و حافظاً و ناصراً و قائداً و كالئاً و ساتراً حتّى تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلا يا أرحم الرّاحمين و لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلىّ العظيم فسيكفيكهم الله و هو السّميع العليم اللّهمّ صلّ على محمّد و أهل بيت محمّد اولى الأمر الّذين أمرت بطاعتهم و أولى الأرحام الّذين أمرت بصلتهم و ذوى القربى الّذين أمرت بمودّتهم و الموالى الّذين أمرت بعرفان حقّهم و أهل بيت الّذين أذهبت عنهم الرّجس و طهّرتهم تطهيراً أسألك بهم أن تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تفعل بى... (ذكر حاجت)(
نوشته شده توسط عاشق یار در شنبه یکم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

نوشته شده توسط عاشق یار در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
لينك مطلب

ولادت دردانه سلطان عشق امام حسین (ع) را به تمامی محبان آن حضرت تبریک عرض می نماییم

نوشته شده توسط عاشق یار در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
لينك مطلب

امام باقر علیه السلام فرمودند:

اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِروعَدُوُّکُم ، وَ رابِطو امامَکُمُ المُنتَظَرِِ
صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.

(غیبه النعمانی، ینابیع الموده

نوشته شده توسط عاشق یار در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • یا علی (ع)
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    تعداد بازديدكنندگان نظر سنجي آدرس آي پي شما


    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by eshgheyar.blogfa.com

    Design This Web By Noleek @ Ver:2.00
    POWERED BY BLOGFA.COM